نیمانیما، تا این لحظه: 9 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره
پیوندمن و باباپیوندمن و بابا، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

نیما...فرشته زمینی من

پسر پاییزی من

شما در تاریخ 1395/9/11دربیمارستان دنا ساعت8:05شب به دنیا اومدی بابا امین ومامانی(مامان من)و مامان جون و عمه همگی توی سالن انتظار منتظر تو بودن بقیه هم تلفن به دست بودنوهر از گاهی امار میگرفتن ...بی بی وریحانه و خاله لیلاهم دلشون طاقت نیاورد اومدن بیمارستان اما مامانی اونا رو راضی کردکه برن خونه خلاصه بعد از رفتن اونا شما به دنیا اومدی واولین کسی که صدای گریه شمارو شنید بابا امین بود...اونقدر از به دنیا اومدنت خوشحال بود که برای اوردن وسایلات به گفته ی خودش از خوشحالی بجای اینکه با اسانسور بره بامامانی از پله هارفتن پایین خیلی ها منتظر اومدنت بودن و مشتاق دیدنت     ...
13 آذر 1395

خوش اومدی پسر پاییزی من

یکی بودیکی نبود ....غیر از خدا هیچکس نبود همون خدای مهربون تو...سید نیمای عزیزم روبه من وبابا امین هدیه دادبخاطر به دست اوردنت...بغل کردنت خیلی سختی کشیدم و تنها ارزوم اینه خداوند تو رواز چشم بد محافظت کنه ودر پناه خدا به سلامتی بزرگ بشی   دوستت دارم عزیزم   ...
13 آذر 1395

کریسمس 2018

  کریسمس میتونه خیلی چیزا باشه! یا میتونه چیز خاصی هم نباشه! برای تو میتونه هر اسباب بازی لذت بخش باشه! وبرای من کریسمس یعنی در کنار تو لذت بردن! کریسمس مبارک پسر پاییزی من 2018/1/1 11دی ماه 1396 13ماهگیت مبااارک نفسم   ...
11 0

اولین مسافرته نیما گلی

اولین عکسهای مسافرته نیما به مشهد مقدس...پسر خوشگلم ما 22شهریور1396 عازم مشهد شدیم و با قطار رفتیم خیییلی خوش گذشت ماشین بابایی رو هم با قطار باری آوردیم بعد از سه روز اقامت در مشهد تصمیم گرفتیم به شمال بریم و یکروز بیشتر اونجا نبودیم و بخاطر خستگی راه زیاااااد به من شخصا خوش نگذشت اما مشهد که بودیم خیییییلی عاااالی بووود انشاالله که امام رضا(ع) مارو بطلبه و دوباره به پابوسش بریم 28شهریور ماه هم شیراز بودیم....   نیما در راه آهن                     نیما توی قطار             ...
29 0