دوری از بابا امین و دلتنگی
دلم خیلی امشب گرفته پسر....
هیچوقت اینقدر از بابایی دور نبودم دلم براش خیلی تنگ شده
کاش به حرفش گوش داده بودم و باهم رفته بودیم بوانات عزیزم
خودش هم که تماس گرفت خیلی ناراحت بود و میگفت یه گوشه تنها نشستم دلش برامون تنگ شده و گفت که از ناراحتی دوری ما به بهونه خوابیدن از جمع فامیل اومده بیرون ..عموهای تو
و زن عموها و..عمه و همه اونجاهستن و جای ما رو خالی میدونن
اشکال نداره پسرم....در عوض فردا نه ...انشالا پس فردا بابا امین
میاد شیراز.... و با بابا پرویز و مامانی و خاله شقایق و بابا امین میریم رستوران بابایی و مامانی دعوتمون کردن....
انشالااااااااااااا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دوری از بابا امین و دلتنگی
