خوش گذروووونی
سلام نیما
گلی ببخشید چند روز برات پست نذاشتم
چون نبودیم چهارشنبه 7تیر ماه با بابا امین و مامان فرحناز وبابا پرویز و خاله شقایق رفتیم رستوران خیییلی خوش گذشت خوب بود و ولی یه چیز بد بود اینکه شما نتونستی از غذاهای خوشمزه بخوری و منم بخاطر این موضوع زیاد دلم نیومد بخورم و بیشتر توروبغل کردم
وحواسم به تو بود و شب هم ساعت یازده و نیم مامانی اینا رو رسوندیم خونشون قرار بود فردا صبح پنج شنبه حرکت کنیم سمت بوانات و هرچی اصراره خاله و مامان اینا کردیم که شما هم بیایین خوش میگذره راضی نشدن و گفتن موقعیت جور نیست و خلاص رفتیم خونمون...... و یک دفعه تصمیم گرفتیم باهم بریم بوانات
تند تند وسایلامون رو جمع کردم جای شمارو هم صندلی عقب درست کردم وخودمم عقب نشستم که مواظبه تو فینگیلی باشم ....ساعت دوازده حر کت کردیم ....خییییلیی تواون خلوتیه شببب هیجان انگیز بود و زیبا....ساعت 4صبح رسیدیم همه خواب بودن و خییلی اروم ماهم. رفتیم بخوابیم که مامان جون و باباجون و بیدارشدن و ![]()
خوشحال شدن ...صبح روز پنج شنبه عمو علیرضا و زن عمو که از یزد اومده بودن بوانات از دیدن ما بخصوص نیماگلی خوشحال شدن .......پنج شنبه به خوبی گذشت و اما شبش تو خیلی بیقراری کردی وهمش گریه میکردی اونقدر کلافه بودم که یهو مامان فرحناز تماس گرفت و صداش رو زدم رو بلندگو و شما اروم شدی انگار دلت واسه مامان فرحناز تنگ شده بود پنج دقیقه باهات صحبت کرد وبعد از خداحافظی با مامان فرحناز شیر خوردی و بدون هیچ نق وگریه ای خوابیدی اخه علاقه خاصی به مامان فرحناز داری عزیزه دلم مامانی خیلی بیشتر از من که به دنیات آوردم حق به گردنت داره و زحمتت رو زیاد میکشه همیشه به بزرگترا بخصوص مامان فرحناز احترام بذار اون بهترین مامان بزرگ دنیا واسه توهست وهمچنین مامان جون عصمت و خلاصه جمعه عصرهم حرکت کردیم اومدیم شیراز و یکشنبه هم شمارو اوردم خونه مامانی اینا.............
دوستتتتت دارم همیشه سالم باشی![]()
️![]()



اینم عکسهای نیمادر رستوران ![]()


I LOVE YOU NIMA


خوش گذروووونی 