نیما گلی من....
سلام پسر نازم
خوبی گلللم ...ببخشید که این روزا دیر پست میذارم ...این چند روز هم اتفاقات خوب افتاد ...هم نسبتا بد اول اتفاق بدرو میگم که بعد باشنیدن اتفاق خوب خوشحال بشی...
چند روز پیش چشمات خیلی قرمز شده بود وخییلی نگرانت شدیم ...بابا امین سرکار بود ...اما مامان فرحناز با باباپرویز بردنت دکتر...خداروشکر دکتر گفت چیزی نیست برای رفع قرمزی چشمات یه شربت داد...یه چندروزی بهت دادم اما خوب نشد ....ازیه طرفم من مریض شدم ...یکشنبه شب ساعت 12باباامین منو برد دکتر وبا یه امپول خوب شدم همچنان نگرانه چشمات بود قرارشد با بابا امین فردای روز یکشنبه ببریمت چشم پزشک که خدارو شکر قرمزی چشمات از بین رفته بود کاملاخداروشکرپسرم اینو بدون همیشه دعای من پشت سرت اینه که خدا تورو از چشم بد دور کنه...حالا نوبت خبره خوبه!!!
پارسال که سره شما باردار بودم نذر کردم که سالم وسلامت دنیا بیایی ببرمت پابوس امام رضا....امام رضا مارو طلبید عزیزم ....خییلی خوشحالم .....انشالا به امید خدا قراره شهریور ماه بریم...اینم از خبره خووووووب![]()
......دوستتت دارمممم عزیزم
اینم از عکسهای جدیدت





















اینم از شیطونی جدیدت خونه مامان فرحناز یااد گرفتی چشمه همه رو که دور میبینی میری توی این میز...شیطون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تازه مجسمه مامانی هم شکستی




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


نیما گلی من....
